خاتون هفت قلعه
آسمانم تاریک ..
پرده ی زبر اتاقم نمناک ..
من به خون می غلتم!
جای خالی ِ دلم را دیدم ، در حبابی از وهم ...
چله گاهت اینجاست .. در همین حجم ِ بهم ریخته ی تو در تو ...
تو به من خندیدی! ... تو به تنهایی من خندیدی!!!!!
و چه آسان اما ، به خیالت نرسید ، که تنفر از تو ، چه قشنگی ِ پلیدی دارد!!
حیف از آن نازکی ِخاطر نرمم ... افسوس!
و از آن حجم ِ تب آلوده دل ِ غمگینم ، که به یادت می زد!
هیهات ...!
حال اما ، تو بگوش!
قصه ی ظلمت و تاریکی شبهای دراز ، همه تقدیم تو باد!
نفرتم بی غرض و بی تردید ...
و چه بی آلایش ... - مثل آن احساسی که چه زیبا و چه نرم تو به سگ بخشیدی - همه تقدیم تو باد!
رفته ام زین کوچه ... رفته ام از هر یاد ...
خوب می دانم اما یادم ، یک نفس ، بی پروا ، در تمامی تمام روزهایت جاریست !
تو بمان با دل تنگ ... تو بمان با همه و هر چه که حسرت باقیست ...!
۸۸/۱۱/۱۹ ساعت ۰۰:۰۰
تراوش کننده : خودم!
تقدیم به : اونی که می خواستم!
آره بارون میومد ... خوب یادمه ...
امشب تو همون جاده هایی بودم که شبای بارونی زیادی توشون عاشقی کرده بودم!
از همون بارونا هم میومد ...
می خوندم و می روندم ... تنها ... و سرشار ...
بزرگ شدم!... حیف ...
اما مهم اینه که هنوزم بارون میاد ... مثل همون شبا ... با یه تفاوت بزرگ ...
[ یکی هست ... یکی نیست ... ]
پ.ن : من دارم خوب می شم ... دارم قلممو پیدا می کنم ... میام ... خیلی زود!!!
- و من باز هم برای هزارمین بار شعر همیشگیم را - اینبار اما برای تو! - می نویسم ...
از آمدنها ...
ترانه ها ...
بودنم ...
بوی بهشت نیامد!!
نیامدی ...
من ...
می روم!
این « به جهنم » گفتنت را اما دوست دارم!!!!
آقا فرموده بودند که بنفش به ما می آید!
همچنین چندین بار برای ضمیمه ی سخن خویش ، دست مبارک را به کمد دیواریشان -همان که درش همیشه باز است - کوبیدند!!!!
چشم بد دور باشد ان شا الله!
ما هم اینجا را بنفش کردیم که به ما بیاید ...
اما آقا دوباره ما را تنها گذاشتند تا تمامی حرفهایشان -باز - به ما برود!!!!!
آقا دوباره گم شدند!... مثل همین گم شدن های گاه و بیگاه سه سال اخیر!!!!
پ.ن : من دیوانه می شوم .... پس هستم!!!
پ.ن : نیکول کیدمن توی [ ساعتها ] عین منه!!!... یه بیمار روانی که آخر هم توی افکار درک نشدش غرق می شه!!!
از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم!!!!!
پ.ن :
خدایا ... این همه سال انتظار بس نیست؟؟؟...بازم انتظار؟؟؟
پ.ن : که چی بشه حالا؟!؟!
یلدا یعنی یادم باشد آنانی که دوست می دارم را لبریز کنم از عشق ...
چرا که دلم به یمن حضور آنهاست که پاییزش همیشه بهار است!!!
یلدا مبارک!
پ. ن : - حذف شد! -
مثل کبریت کشیدن در باد
دیدنت دشوار است ...
من که به معجزه ی عشق ایمان دارم ...
می کشم آخرین کبریتم را در باد ...
هر چه بادا باد ...!!!!!؟!!!!
پ.ن : مثل سیگار بعد از مشروب ... خرابم می کنی ...
خراب!!!!
یادش بخیر!
یه روزایی بود که تموم دنیام کمد عروسکام بود!...تموم غمم این بود که کثیف نشن ، خراب نشن و همیشه قشنگ بمونن!...سعی می کردم مامان خوبی باشم براشون!...چقدر غذا می پختم!چقدر خونه داری می کردم!چقدر چادر سرم می کردم و می بردمشون مهد!!!...
یادش بخیر!... اونروزا پربودم از امید و آرزو!...آرزوهام ته نداشت!...بزرگ شم ... خانوم شم ... خواستنی شم ... خانوم مهندس صدام کنن ...
زود گذشتن اما اون روزا!...بدیش هم اینه که نفهمیدم چیو از دست دادم!!!
حالا اما رسیدم اون ته ِ ته ِآرزوهام!!!
بزرگ شدم!...خانوم مهندس صدام می کنن ... و هنوزم یادمه روزایی رو که خواستنی [ بودم ] و خانوم!!!! ....
الان اما....نه خانومم!...نه خواستنی!!! ...
هر کی از این گوشه کنارا رد شد زخمی زد و رفت!...و خوب ... تو بگو ، کی به یه دختر تیکه پاره ی آش و لاش می گه خانوم و خواستنی؟!؟!
توی اوایل ۲۲ سالگی احساس زنی رو دارم که شمعهای ۷۲ومین کیک تولدش رو فوت کرده!!!
خسته ...
[ بی آرزو ] ...
پیر ...
و پر از آرزوی اینکه امشب ، آخرین شبی باشه که می بینم!!!
پ.ن : یکی منو بفهمه ...
پ.ن : وقتی تموم روزهات می شه تختخوابت و کالکشن مزخرف فیلمهات ... وقتی هیچکدوم از کلاسات رو نمی ری ... وقتی همش داری می خوری و حالت از خودت و هیکلت و قیافت بهم می خوره ... وقتی تموم آینه های خونه رو با روزنامه می پوشونی ... وقتی موبایلت رو خفه می کنی و میندازی توی کشو ی کمد و تلفنهارو می کشی ... وقتی آرزو داری که آرزو داشته باشی ...
افـســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرده ای!!! افســــــــــــــرده!
پ.ن : یکی منو بفهمه خواهشا ً !!!!
نگاه میکنم
نبودنت را
و رقص طنازانه لبخند دروغینت
در پشت نگاهی که نمی شناسم
نگاه میکنی
نبودنم را
و غمهایی که هیچ اشکی پاکشان نمیکند...
پ.ن : تموم پستهای آبانمو طی یه حرکت غریب پاک کردم!!!
بودنت هنوز مثل بارونه ، تازه و خنک و ناز و آرومه
حتی الان از پشت این دیوار که ساختم ، تا دوستت نداشته باشم ..
اتل و متل پاییز بیرونه مرغابی تو باغش می خونه
باغ من سرده همه ی گلهاش پژمرده دونه دونه ...
بارون بارونه ...
دلم تنگه پرتقالِ من ، گلپر ِ سبز ِ قلب زار من
منو ببخش!از برای تو هر چی که بخوای میارم!
اتل و متل نازنین دل ، زندگی خوب و مهربونه
عطر و بوش همین غم و شادی ِ کوچیک و بزرگمونه ..
آهای زمونه ... آهای زمونه ... این گردونتو کی داره می چرخونه؟!
بودنت هنوز مثل بارونه مثل قدیما پاک و روونه
از پشت این دیوار بی رحمی که بینمونه
هاچین و واچین ، عسل ِشیرین ، قصمون هنوز ناتــــــــمومه
از اینجا به بعد کی می دونه که چی سرنوشتمونه؟!؟!
بارون بارونه ... بارون بارونه ...
پ.ن : اولین بارون پاییز امسال هم اومد ...
| Design By : Night Skin |
